تبليغاتX
دروغ های شاخدار من

من (از همه زمونه شاكي) گفتم: از اينهمه امتحان خسته شدم...يه روز استراحت نداريم!

مامانم ‌(صبور و آروم) گفت : ما هم اين چيزارو  داشتيم...ميگذره بالاخره!

من: آخ كه چه سخت ميگذره...

مامانم(ميخنده) : تازه بعد از اون مي افتين تو جريان زندگي و باز كلي بدبختي...

من(با خودم) : چرا زنده ايم ؟!

مامانم (ادامه ميده ) : قدر اين روزا رو بدونين كه فردا پشيمون نشين!

من ( باز با خودم) : ميدونم آخرش هم همين ميشه...پشيموني!!

 

حالا اگه ميخواين مشغول شين دروغاش اينجاس :

 

نزديك بود دوباره عاشقش بشم...البته نميشه اسمشو عشق گذاشت.....داشت كم كم راشو تو دلم پيدا ميكرد...

اما نه....من به خودم قول داده بودم....اون نميفهميد اما خودمو كه نميتونستم گول بزنم....من ميخواستم به خودم ثابت كنم که ميتونم!........................

 

+ نوشته شده توسط تارا در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 5:45 بعد از ظهر |
من که باورم نمیشه ۱۶ سالگیم هم به این آسونی و مزخرفی گذشت....این تابستون :

was the worst summer

حالا به هر حال تولدم مبارک!!!! (۱۶ شاخه گل...برای دفن ۱۶ سال که هدر شد!)

شما بخندین...شما به سلامتی خودتون بنوشین...شما شاد باشین...و از بودنتون لذت ببرین

 

 

 

+ نوشته شده توسط تارا در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 0:59 قبل از ظهر |

هي فلاني! زندگي شايد همين باشد

يك فريب ساده و كوچك

آن هم از دست عزيزي كه تو دنيا را

جز براي او و جز با او نميخواهي

من گمانم زندگي بايد همين باشد!!

 

من پر طاووس زا هم ديده ام..گيرم صدايش زشت چون پايش

من نه خوش بينم...نه بدبينم

من شد و هست و شود بينم

عشق را عاشق شناسد...زندگي را من

من كه عمري ديده ام پايين و بالايش

كه تفو بر صورتش...لعنت به معنايش

+ نوشته شده توسط تارا در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 10:27 قبل از ظهر |
سلامممممممممممممممم......به تموم آدمای خوب دنیا( به جون خودم اگه خوب نباشی و این مطلبو بخونی من میدونم و توووووو!).......بیا.بعد میگین چرا دروغ؟خب دروغه دیگه.الان چن وقته من تعطیلم؟؟؟؟ اما یه آپم نکردم!!! آخه تقصیر من چیه؟؟؟؟ حالا نمیخوام خودمو ناراحت کنم!!! 

دلم میخواس هر روز بیام و کلی با خودم و بلاگم حال کنم.....اما حیف که بین تصمیم گرفتن تا عملی کردن اون.زمین تا آسمون فاصله س 

از تموم این حرفا گذشته.بیاین همگی با این فصل خوشگل حال کنیمممممممم

همه پاشیییییییییییییییین......یالا د  ..... پاشو تنبللللللل

 

+ نوشته شده توسط تارا در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 12:19 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط تارا در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 4:9 بعد از ظهر |


بالاترين امتياز جواني، مستي و بي‌خبري است. (آندره ژيد)


جايگاه ما در هيچ سرزميني نيست، جايگاه ما حتي در كره زمين هم نيست، منزل حقيقي ما قلب كساني است كه دوستشان داريم و دوستمان دارند

 

 

ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز 
     
کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت

تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست

 

 

زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست....

بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق 
     
ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست

 


 

 

+ نوشته شده توسط تارا در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 4:1 بعد از ظهر |
مي دونيد فرق يه آدم شكست خورده توي عشق با يه آدم شكست نخورده چيه . . . . . . . . هيچ فرقي ندارن جفتشون احمق بودن كه عاشق شدن ( خب راس میگه دیگه)

مگه نشنیدین اینو: "گشنگی نکشیدی که درد عشق یادت بره!!!!"

به کجا باید رفت بعد از آن خاطره ها که همه هستی من از آن است!من به هر جا که روم همه جا چهره توست.همه جا خاطره دارم با تو!!!!!!

 

من گشنم شد.............

+ نوشته شده توسط تارا در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 2:32 بعد از ظهر |
این زهرا هم دیگه شورشو در اورده هااااا...حالم از اونم داره بهم میخوره....اگه واقعا دوست بود اینجوری نمی کرد!درسته که آدم دلش نمی خواد حرفای دلشو به همه بگه اما موضوع اینه که..... خودم میدونم موضوع چیه.....یه روکم کنیه بچه گونه اس..... میدونم چه فکری داره.... اما این فقط لجبازیه ... فقط واسه این به اون دره.....نه چیز دیگهبالاخره باید منطقی باشم....اونم مث من............حالا عیب نداره تو خودتو ناراحت نکن!(با خودمم) 

خواب دیدم با اینا اومده منت کشی

+ نوشته شده توسط تارا در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 2:26 بعد از ظهر |

 

 

 

+ نوشته شده توسط تارا در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 11:1 قبل از ظهر |
دیگه افتادیم تو سرازیری....تا چند وقت دیگه همه چی به خوبی و خوشی تموم میشه! حالا خوب و خوش بودنشو قول نمیدم! اما همین که دارم تموم میشه یعنی حال دیگه! خدا رو صد هزار بار شکر...

ولی یه چیزی هم هستا....اینکه اگه نمره ها خوب نشن معلوم نیس چه آینده ای در انتظار من بیچاره س!!! در هر صورت برنامه های من واسه گذروندن تابستون عزیزم تغییر نمی کنه!

اینم یه گل رویایی برای تمام آدمای خوب!

 

+ نوشته شده توسط تارا در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 10:55 قبل از ظهر |